بغض...  

یک حالي هست اسمش را میگذارم "ندانم حالي" .خودت هم چرایی لبخند یا به عکس بغضت را نمیدانی، فقط میدانی که در لحظاتت ندانم حالي حاکم شده.لبخندش به کنار، دلیل نمیخواهد اصلا، چراکه حتی بگذار اصلا ابدی بشود این هلال زیبا بر لبان هرکه دچار این حال بشود، اما بغضش...امان از بغضش که بدترین ندانم حالي میشود اگر دلیلش نامشخص بشود.

ادامه مطلب  

بغض...  

یک حالي هست اسمش را میگذارم "ندانم حالي" .خودت هم چرایی لبخند یا به عکس بغضت را نمیدانی، فقط میدانی که در لحظاتت ندانم حالي حاکم شده.لبخندش به کنار، دلیل نمیخواهد اصلا، چراکه حتی بگذار اصلا ابدی بشود این هلال زیبا بر لبان هرکه دچار این حال بشود، اما بغضش...امان از بغضش که بدترین ندانم حالي میشود اگر دلیلش نامشخص بشود.

ادامه مطلب  

بغض...  

یک حالي هست اسمش را میگذارم "ندانم حالي" .خودت هم چرایی لبخند یا به عکس بغضت را نمیدانی، فقط میدانی که در لحظاتت ندانم حالي حاکم شده.لبخندش به کنار، دلیل نمیخواهد اصلا، چراکه حتی بگذار اصلا ابدی بشود این هلال زیبا بر لبان هرکه دچار این حال بشود، اما بغضش...امان از بغضش که بدترین ندانم حالي میشود اگر دلیلش نامشخص بشود.

ادامه مطلب  

بغض...  

یک حالي هست اسمش را میگذارم "ندانم حالي" .خودت هم چرایی لبخند یا به عکس بغضت را نمیدانی، فقط میدانی که در لحظاتت ندانم حالي حاکم شده.لبخندش به کنار، دلیل نمیخواهد اصلا، چراکه حتی بگذار اصلا ابدی بشود این هلال زیبا بر لبان هرکه دچار این حال بشود، اما بغضش...امان از بغضش که بدترین ندانم حالي میشود اگر دلیلش نامشخص بشود.

ادامه مطلب  

بغض...  

یک حالي هست اسمش را میگذارم "ندانم حالي" .خودت هم چرایی لبخند یا به عکس بغضت را نمیدانی، فقط میدانی که در لحظاتت ندانم حالي حاکم شده.لبخندش به کنار، دلیل نمیخواهد اصلا، چراکه حتی بگذار اصلا ابدی بشود این هلال زیبا بر لبان هرکه دچار این حال بشود، اما بغضش...امان از بغضش که بدترین ندانم حالي میشود اگر دلیلش نامشخص بشود.

ادامه مطلب  

بغض...  

یک حالي هست اسمش را میگذارم "ندانم حالي" .خودت هم چرایی لبخند یا به عکس بغضت را نمیدانی، فقط میدانی که در لحظاتت ندانم حالي حاکم شده.لبخندش به کنار، دلیل نمیخواهد اصلا، چراکه حتی بگذار اصلا ابدی بشود این هلال زیبا بر لبان هرکه دچار این حال بشود، اما بغضش...امان از بغضش که بدترین ندانم حالي میشود اگر دلیلش نامشخص بشود.

ادامه مطلب  

بغض...  

یک حالي هست اسمش را میگذارم "ندانم حالي" .خودت هم چرایی لبخند یا به عکس بغضت را نمیدانی، فقط میدانی که در لحظاتت ندانم حالي حاکم شده.لبخندش به کنار، دلیل نمیخواهد اصلا، چراکه حتی بگذار اصلا ابدی بشود این هلال زیبا بر لبان هرکه دچار این حال بشود، اما بغضش...امان از بغضش که بدترین ندانم حالي میشود اگر دلیلش نامشخص بشود.

ادامه مطلب  

بغض...  

یک حالي هست اسمش را میگذارم "ندانم حالي" .خودت هم چرایی لبخند یا به عکس بغضت را نمیدانی، فقط میدانی که در لحظاتت ندانم حالي حاکم شده.لبخندش به کنار، دلیل نمیخواهد اصلا، چراکه حتی بگذار اصلا ابدی بشود این هلال زیبا بر لبان هرکه دچار این حال بشود، اما بغضش...امان از بغضش که بدترین ندانم حالي میشود اگر دلیلش نامشخص بشود.

ادامه مطلب  

بغض...  

یک حالي هست اسمش را میگذارم "ندانم حالي" .خودت هم چرایی لبخند یا به عکس بغضت را نمیدانی، فقط میدانی که در لحظاتت ندانم حالي حاکم شده.لبخندش به کنار، دلیل نمیخواهد اصلا، چراکه حتی بگذار اصلا ابدی بشود این هلال زیبا بر لبان هرکه دچار این حال بشود، اما بغضش...امان از بغضش که بدترین ندانم حالي میشود اگر دلیلش نامشخص بشود.

ادامه مطلب  

بغض...  

یک حالي هست اسمش را میگذارم "ندانم حالي" .خودت هم چرایی لبخند یا به عکس بغضت را نمیدانی، فقط میدانی که در لحظاتت ندانم حالي حاکم شده.لبخندش به کنار، دلیل نمیخواهد اصلا، چراکه حتی بگذار اصلا ابدی بشود این هلال زیبا بر لبان هرکه دچار این حال بشود، اما بغضش...امان از بغضش که بدترین ندانم حالي میشود اگر دلیلش نامشخص بشود.

ادامه مطلب  

بغض...  

یک حالي هست اسمش را میگذارم "ندانم حالي" .خودت هم چرایی لبخند یا به عکس بغضت را نمیدانی، فقط میدانی که در لحظاتت ندانم حالي حاکم شده.لبخندش به کنار، دلیل نمیخواهد اصلا، چراکه حتی بگذار اصلا ابدی بشود این هلال زیبا بر لبان هرکه دچار این حال بشود، اما بغضش...امان از بغضش که بدترین ندانم حالي میشود اگر دلیلش نامشخص بشود.

ادامه مطلب  

بغض...  

یک حالي هست اسمش را میگذارم "ندانم حالي" .خودت هم چرایی لبخند یا به عکس بغضت را نمیدانی، فقط میدانی که در لحظاتت ندانم حالي حاکم شده.لبخندش به کنار، دلیل نمیخواهد اصلا، چراکه حتی بگذار اصلا ابدی بشود این هلال زیبا بر لبان هرکه دچار این حال بشود، اما بغضش...امان از بغضش که بدترین ندانم حالي میشود اگر دلیلش نامشخص بشود.

ادامه مطلب  

بغض...  

یک حالي هست اسمش را میگذارم "ندانم حالي" .خودت هم چرایی لبخند یا به عکس بغضت را نمیدانی، فقط میدانی که در لحظاتت ندانم حالي حاکم شده.لبخندش به کنار، دلیل نمیخواهد اصلا، چراکه حتی بگذار اصلا ابدی بشود این هلال زیبا بر لبان هرکه دچار این حال بشود، اما بغضش...امان از بغضش که بدترین ندانم حالي میشود اگر دلیلش نامشخص بشود.

ادامه مطلب  

بغض...  

یک حالي هست اسمش را میگذارم "ندانم حالي" .خودت هم چرایی لبخند یا به عکس بغضت را نمیدانی، فقط میدانی که در لحظاتت ندانم حالي حاکم شده.لبخندش به کنار، دلیل نمیخواهد اصلا، چراکه حتی بگذار اصلا ابدی بشود این هلال زیبا بر لبان هرکه دچار این حال بشود، اما بغضش...امان از بغضش که بدترین ندانم حالي میشود اگر دلیلش نامشخص بشود.

ادامه مطلب  

بغض...  

یک حالي هست اسمش را میگذارم "ندانم حالي" .خودت هم چرایی لبخند یا به عکس بغضت را نمیدانی، فقط میدانی که در لحظاتت ندانم حالي حاکم شده.لبخندش به کنار، دلیل نمیخواهد اصلا، چراکه حتی بگذار اصلا ابدی بشود این هلال زیبا بر لبان هرکه دچار این حال بشود، اما بغضش...امان از بغضش که بدترین ندانم حالي میشود اگر دلیلش نامشخص بشود.

ادامه مطلب  

بغض...  

یک حالي هست اسمش را میگذارم "ندانم حالي" .خودت هم چرایی لبخند یا به عکس بغضت را نمیدانی، فقط میدانی که در لحظاتت ندانم حالي حاکم شده.لبخندش به کنار، دلیل نمیخواهد اصلا، چراکه حتی بگذار اصلا ابدی بشود این هلال زیبا بر لبان هرکه دچار این حال بشود، اما بغضش...امان از بغضش که بدترین ندانم حالي میشود اگر دلیلش نامشخص بشود.

ادامه مطلب  

بغض...  

یک حالي هست اسمش را میگذارم "ندانم حالي" .خودت هم چرایی لبخند یا به عکس بغضت را نمیدانی، فقط میدانی که در لحظاتت ندانم حالي حاکم شده.لبخندش به کنار، دلیل نمیخواهد اصلا، چراکه حتی بگذار اصلا ابدی بشود این هلال زیبا بر لبان هرکه دچار این حال بشود، اما بغضش...امان از بغضش که بدترین ندانم حالي میشود اگر دلیلش نامشخص بشود.

ادامه مطلب  

بغض...  

یک حالي هست اسمش را میگذارم "ندانم حالي" .خودت هم چرایی لبخند یا به عکس بغضت را نمیدانی، فقط میدانی که در لحظاتت ندانم حالي حاکم شده.لبخندش به کنار، دلیل نمیخواهد اصلا، چراکه حتی بگذار اصلا ابدی بشود این هلال زیبا بر لبان هرکه دچار این حال بشود، اما بغضش...امان از بغضش که بدترین ندانم حالي میشود اگر دلیلش نامشخص بشود.

ادامه مطلب  

بغض...  

یک حالي هست اسمش را میگذارم "ندانم حالي" .خودت هم چرایی لبخند یا به عکس بغضت را نمیدانی، فقط میدانی که در لحظاتت ندانم حالي حاکم شده.لبخندش به کنار، دلیل نمیخواهد اصلا، چراکه حتی بگذار اصلا ابدی بشود این هلال زیبا بر لبان هرکه دچار این حال بشود، اما بغضش...امان از بغضش که بدترین ندانم حالي میشود اگر دلیلش نامشخص بشود.

ادامه مطلب  

بغض...  

یک حالي هست اسمش را میگذارم "ندانم حالي" .خودت هم چرایی لبخند یا به عکس بغضت را نمیدانی، فقط میدانی که در لحظاتت ندانم حالي حاکم شده.لبخندش به کنار، دلیل نمیخواهد اصلا، چراکه حتی بگذار اصلا ابدی بشود این هلال زیبا بر لبان هرکه دچار این حال بشود، اما بغضش...امان از بغضش که بدترین ندانم حالي میشود اگر دلیلش نامشخص بشود.

ادامه مطلب  

بغض...  

یک حالي هست اسمش را میگذارم "ندانم حالي" .خودت هم چرایی لبخند یا به عکس بغضت را نمیدانی، فقط میدانی که در لحظاتت ندانم حالي حاکم شده.لبخندش به کنار، دلیل نمیخواهد اصلا، چراکه حتی بگذار اصلا ابدی بشود این هلال زیبا بر لبان هرکه دچار این حال بشود، اما بغضش...امان از بغضش که بدترین ندانم حالي میشود اگر دلیلش نامشخص بشود.

ادامه مطلب  

کسی هست ؟  

در هیاهوی زندگی دریافتم چه بسیار دویدن‌ها که فقط پاهایم را از من گرفتدر حالي که گویی ایستاده بودم...چه بسیار غصه‌ها که فقط باعث سپیدی موهایم شددر حالي که قصه‌ای کودکانه بیش نبود...دریافتمکسی هست که اگر بخواهد "می‌شود"و اگر نخواهد "نمی‌شود؛به همین سادگی...کاش نه می‌دویدم و نه غصه می‌خوردم...!جان لِنونپس نوشت : یعنی واقعا هست ش اون کس ؟ من که بعید میدونم باشه ؟ اکر باشه هم با من و امثال من کاری نداره ما هستیم که اونهایی که براش مهم هستند

ادامه مطلب  

کسی هست ؟  

در هیاهوی زندگی دریافتم چه بسیار دویدن‌ها که فقط پاهایم را از من گرفتدر حالي که گویی ایستاده بودم...چه بسیار غصه‌ها که فقط باعث سپیدی موهایم شددر حالي که قصه‌ای کودکانه بیش نبود...دریافتمکسی هست که اگر بخواهد "می‌شود"و اگر نخواهد "نمی‌شود؛به همین سادگی...کاش نه می‌دویدم و نه غصه می‌خوردم...!جان لِنونپس نوشت : یعنی واقعا هست ش اون کس ؟ من که بعید میدونم باشه ؟ اکر باشه هم با من و امثال من کاری نداره ما هستیم که اونهایی که براش مهم هستند

ادامه مطلب  

کسی هست ؟  

در هیاهوی زندگی دریافتم چه بسیار دویدن‌ها که فقط پاهایم را از من گرفتدر حالي که گویی ایستاده بودم...چه بسیار غصه‌ها که فقط باعث سپیدی موهایم شددر حالي که قصه‌ای کودکانه بیش نبود...دریافتمکسی هست که اگر بخواهد "می‌شود"و اگر نخواهد "نمی‌شود؛به همین سادگی...کاش نه می‌دویدم و نه غصه می‌خوردم...!جان لِنونپس نوشت : یعنی واقعا هست ش اون کس ؟ من که بعید میدونم باشه ؟ اکر باشه هم با من و امثال من کاری نداره ما هستیم که اونهایی که براش مهم هستند

ادامه مطلب  

کسی هست ؟  

در هیاهوی زندگی دریافتم چه بسیار دویدن‌ها که فقط پاهایم را از من گرفتدر حالي که گویی ایستاده بودم...چه بسیار غصه‌ها که فقط باعث سپیدی موهایم شددر حالي که قصه‌ای کودکانه بیش نبود...دریافتمکسی هست که اگر بخواهد "می‌شود"و اگر نخواهد "نمی‌شود؛به همین سادگی...کاش نه می‌دویدم و نه غصه می‌خوردم...!جان لِنونپس نوشت : یعنی واقعا هست ش اون کس ؟ من که بعید میدونم باشه ؟ اکر باشه هم با من و امثال من کاری نداره ما هستیم که اونهایی که براش مهم هستند

ادامه مطلب  

کسی هست ؟  

در هیاهوی زندگی دریافتم چه بسیار دویدن‌ها که فقط پاهایم را از من گرفتدر حالي که گویی ایستاده بودم...چه بسیار غصه‌ها که فقط باعث سپیدی موهایم شددر حالي که قصه‌ای کودکانه بیش نبود...دریافتمکسی هست که اگر بخواهد "می‌شود"و اگر نخواهد "نمی‌شود؛به همین سادگی...کاش نه می‌دویدم و نه غصه می‌خوردم...!جان لِنونپس نوشت : یعنی واقعا هست ش اون کس ؟ من که بعید میدونم باشه ؟ اکر باشه هم با من و امثال من کاری نداره ما هستیم که اونهایی که براش مهم هستند

ادامه مطلب  

کسی هست ؟  

در هیاهوی زندگی دریافتم چه بسیار دویدن‌ها که فقط پاهایم را از من گرفتدر حالي که گویی ایستاده بودم...چه بسیار غصه‌ها که فقط باعث سپیدی موهایم شددر حالي که قصه‌ای کودکانه بیش نبود...دریافتمکسی هست که اگر بخواهد "می‌شود"و اگر نخواهد "نمی‌شود؛به همین سادگی...کاش نه می‌دویدم و نه غصه می‌خوردم...!جان لِنونپس نوشت : یعنی واقعا هست ش اون کس ؟ من که بعید میدونم باشه ؟ اکر باشه هم با من و امثال من کاری نداره ما هستیم که اونهایی که براش مهم هستند

ادامه مطلب  

انا لله و انا الیه راجعون...  

می شود گفت بازگشت ویژگی منحصر به فرد ذات انسان است...
همه ی ما برمیگردیم
روزی به خاک،
و روزی به وبلاگ قدیمی خاک خورده...
دلم برای نوشتن تنگ می شود.
حتی اگر چند کلمه ای تراوشات ذهن خالی ام را توی سر این صفحه کلید بخت برگشته بکوبم، حجم زیادی از خستگی هایم را فراموش می کنم (تصور کنید اگر به صورت سنتی و ارگانیک، قلم به دست بگیرم و توی سررسید بنفشم بنویسم چه حالي می شوم!)
بازگشته ام بازگشته ام در حالي که معتقدم بازگشت همه به سوی اوست...

ادامه مطلب  

هدف ...  

«میلتون» با وجود اینکه نابینا بود ، می نوشت.
«بتهوون» در حالي که ناشنوا بود آهنگ می ساخت .
«هلن کلر» در حالي که نابینا و ناشنوا بود سخنرانی می کرد .
«رنوار» در حالي که دست هایش دچار عارضه رماتیسمی بود ، نقاشی می کرد و مجسمه ساز مکزیکی بعد از قطع دست راستش ، ساخت مجسمه ای را که آغاز کرده بود با دست چپ به پایان رساند .
آدم ها علیرغم نابینایی ، ناشنوایی ، معلولیت ، پیری ، فقر،کم سنی ، مشقت یا بی سوادی بر سختی ها غلبه می کنند ، از همه پیشی می گیرند ، کا

ادامه مطلب  

هدف ...  

«میلتون» با وجود اینکه نابینا بود ، می نوشت.
«بتهوون» در حالي که ناشنوا بود آهنگ می ساخت .
«هلن کلر» در حالي که نابینا و ناشنوا بود سخنرانی می کرد .
«رنوار» در حالي که دست هایش دچار عارضه رماتیسمی بود ، نقاشی می کرد و مجسمه ساز مکزیکی بعد از قطع دست راستش ، ساخت مجسمه ای را که آغاز کرده بود با دست چپ به پایان رساند .
آدم ها علیرغم نابینایی ، ناشنوایی ، معلولیت ، پیری ، فقر،کم سنی ، مشقت یا بی سوادی بر سختی ها غلبه می کنند ، از همه پیشی می گیرند ، کا

ادامه مطلب  

هدف ...  

«میلتون» با وجود اینکه نابینا بود ، می نوشت.
«بتهوون» در حالي که ناشنوا بود آهنگ می ساخت .
«هلن کلر» در حالي که نابینا و ناشنوا بود سخنرانی می کرد .
«رنوار» در حالي که دست هایش دچار عارضه رماتیسمی بود ، نقاشی می کرد و مجسمه ساز مکزیکی بعد از قطع دست راستش ، ساخت مجسمه ای را که آغاز کرده بود با دست چپ به پایان رساند .
آدم ها علیرغم نابینایی ، ناشنوایی ، معلولیت ، پیری ، فقر،کم سنی ، مشقت یا بی سوادی بر سختی ها غلبه می کنند ، از همه پیشی می گیرند ، کا

ادامه مطلب  

هدف ...  

«میلتون» با وجود اینکه نابینا بود ، می نوشت.
«بتهوون» در حالي که ناشنوا بود آهنگ می ساخت .
«هلن کلر» در حالي که نابینا و ناشنوا بود سخنرانی می کرد .
«رنوار» در حالي که دست هایش دچار عارضه رماتیسمی بود ، نقاشی می کرد و مجسمه ساز مکزیکی بعد از قطع دست راستش ، ساخت مجسمه ای را که آغاز کرده بود با دست چپ به پایان رساند .
آدم ها علیرغم نابینایی ، ناشنوایی ، معلولیت ، پیری ، فقر،کم سنی ، مشقت یا بی سوادی بر سختی ها غلبه می کنند ، از همه پیشی می گیرند ، کا

ادامه مطلب  

هدف ...  

«میلتون» با وجود اینکه نابینا بود ، می نوشت.
«بتهوون» در حالي که ناشنوا بود آهنگ می ساخت .
«هلن کلر» در حالي که نابینا و ناشنوا بود سخنرانی می کرد .
«رنوار» در حالي که دست هایش دچار عارضه رماتیسمی بود ، نقاشی می کرد و مجسمه ساز مکزیکی بعد از قطع دست راستش ، ساخت مجسمه ای را که آغاز کرده بود با دست چپ به پایان رساند .
آدم ها علیرغم نابینایی ، ناشنوایی ، معلولیت ، پیری ، فقر،کم سنی ، مشقت یا بی سوادی بر سختی ها غلبه می کنند ، از همه پیشی می گیرند ، کا

ادامه مطلب  

هدف ...  

«میلتون» با وجود اینکه نابینا بود ، می نوشت.
«بتهوون» در حالي که ناشنوا بود آهنگ می ساخت .
«هلن کلر» در حالي که نابینا و ناشنوا بود سخنرانی می کرد .
«رنوار» در حالي که دست هایش دچار عارضه رماتیسمی بود ، نقاشی می کرد و مجسمه ساز مکزیکی بعد از قطع دست راستش ، ساخت مجسمه ای را که آغاز کرده بود با دست چپ به پایان رساند .
آدم ها علیرغم نابینایی ، ناشنوایی ، معلولیت ، پیری ، فقر،کم سنی ، مشقت یا بی سوادی بر سختی ها غلبه می کنند ، از همه پیشی می گیرند ، کا

ادامه مطلب  

هدف ...  

«میلتون» با وجود اینکه نابینا بود ، می نوشت.
«بتهوون» در حالي که ناشنوا بود آهنگ می ساخت .
«هلن کلر» در حالي که نابینا و ناشنوا بود سخنرانی می کرد .
«رنوار» در حالي که دست هایش دچار عارضه رماتیسمی بود ، نقاشی می کرد و مجسمه ساز مکزیکی بعد از قطع دست راستش ، ساخت مجسمه ای را که آغاز کرده بود با دست چپ به پایان رساند .
آدم ها علیرغم نابینایی ، ناشنوایی ، معلولیت ، پیری ، فقر،کم سنی ، مشقت یا بی سوادی بر سختی ها غلبه می کنند ، از همه پیشی می گیرند ، کا

ادامه مطلب  

هدف ...  

«میلتون» با وجود اینکه نابینا بود ، می نوشت.
«بتهوون» در حالي که ناشنوا بود آهنگ می ساخت .
«هلن کلر» در حالي که نابینا و ناشنوا بود سخنرانی می کرد .
«رنوار» در حالي که دست هایش دچار عارضه رماتیسمی بود ، نقاشی می کرد و مجسمه ساز مکزیکی بعد از قطع دست راستش ، ساخت مجسمه ای را که آغاز کرده بود با دست چپ به پایان رساند .
آدم ها علیرغم نابینایی ، ناشنوایی ، معلولیت ، پیری ، فقر،کم سنی ، مشقت یا بی سوادی بر سختی ها غلبه می کنند ، از همه پیشی می گیرند ، کا

ادامه مطلب  

هدف ...  

«میلتون» با وجود اینکه نابینا بود ، می نوشت.
«بتهوون» در حالي که ناشنوا بود آهنگ می ساخت .
«هلن کلر» در حالي که نابینا و ناشنوا بود سخنرانی می کرد .
«رنوار» در حالي که دست هایش دچار عارضه رماتیسمی بود ، نقاشی می کرد و مجسمه ساز مکزیکی بعد از قطع دست راستش ، ساخت مجسمه ای را که آغاز کرده بود با دست چپ به پایان رساند .
آدم ها علیرغم نابینایی ، ناشنوایی ، معلولیت ، پیری ، فقر،کم سنی ، مشقت یا بی سوادی بر سختی ها غلبه می کنند ، از همه پیشی می گیرند ، کا

ادامه مطلب  

هدف ...  

«میلتون» با وجود اینکه نابینا بود ، می نوشت.
«بتهوون» در حالي که ناشنوا بود آهنگ می ساخت .
«هلن کلر» در حالي که نابینا و ناشنوا بود سخنرانی می کرد .
«رنوار» در حالي که دست هایش دچار عارضه رماتیسمی بود ، نقاشی می کرد و مجسمه ساز مکزیکی بعد از قطع دست راستش ، ساخت مجسمه ای را که آغاز کرده بود با دست چپ به پایان رساند .
آدم ها علیرغم نابینایی ، ناشنوایی ، معلولیت ، پیری ، فقر،کم سنی ، مشقت یا بی سوادی بر سختی ها غلبه می کنند ، از همه پیشی می گیرند ، کا

ادامه مطلب  

هدف ...  

«میلتون» با وجود اینکه نابینا بود ، می نوشت.
«بتهوون» در حالي که ناشنوا بود آهنگ می ساخت .
«هلن کلر» در حالي که نابینا و ناشنوا بود سخنرانی می کرد .
«رنوار» در حالي که دست هایش دچار عارضه رماتیسمی بود ، نقاشی می کرد و مجسمه ساز مکزیکی بعد از قطع دست راستش ، ساخت مجسمه ای را که آغاز کرده بود با دست چپ به پایان رساند .
آدم ها علیرغم نابینایی ، ناشنوایی ، معلولیت ، پیری ، فقر،کم سنی ، مشقت یا بی سوادی بر سختی ها غلبه می کنند ، از همه پیشی می گیرند ، کا

ادامه مطلب  

هدف ...  

«میلتون» با وجود اینکه نابینا بود ، می نوشت.
«بتهوون» در حالي که ناشنوا بود آهنگ می ساخت .
«هلن کلر» در حالي که نابینا و ناشنوا بود سخنرانی می کرد .
«رنوار» در حالي که دست هایش دچار عارضه رماتیسمی بود ، نقاشی می کرد و مجسمه ساز مکزیکی بعد از قطع دست راستش ، ساخت مجسمه ای را که آغاز کرده بود با دست چپ به پایان رساند .
آدم ها علیرغم نابینایی ، ناشنوایی ، معلولیت ، پیری ، فقر،کم سنی ، مشقت یا بی سوادی بر سختی ها غلبه می کنند ، از همه پیشی می گیرند ، کا

ادامه مطلب  

کفش هایم را می پوشم ...  

کفش هایم را می پوشم و
در زندگی قدم می زنم.

من زنده ام و زندگی ارزش
رفتن دارد.

آن قدر می روم تا صدای
پاشنه هایم 

گوش ناامیدی را کر کند...

خوب می دانم که گاه کفش
ها ، پایم را می زند ، می فشرد و به درد می آورد.

اما من همچنان خواهم
رفت.

زیرا زندگی ارزش لنگ
لنگان رفتن را نیز دارد...

ماندن در راه نیست.

گذشته های دردناک را
رها می کنم و به آینده نامعلوم نمی اندیشم.

و این را می دانم که:

گذشته با آینده یکسان
نیست. 

زندگی نه ماندن است و
نه رسیدن...

زندگی به ساد

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1