یادداشت هفده  

چقدر کارم زیاد شده این روزها
چقدر دوری
چقدر به خنده‌هات دل‌بسته‌ام
چقدر راه رفتن با تو دل‌انگیز است
چقدر دریا
چقدر کوه
چقدر باغ پرتقال
چقدر پشت بام
چقدر آفتاب
چقدر رنگ آبی بهت می‌آمد
یادم باشد یک پیرهن آبی برات بخرم
چقدر رفتن خاکستری بود
عسلک!
چقدر آن غروب تلخ... یادت هست؟
نرده‌ها آهنی‌اند
چوب این دلتنگی را من خوردم؟
بگذریم! ولش کن!
چقدر سرو سرخوش
چقدر ماه در روز روشن
چقدر خورشید در شب تاریک
چقدر گنجشک بازیگوش
چقدر برف در تابستان
چقدر اسب

ادامه مطلب  

تا حالا شده؟  

هیچ وقت از خودمون پرسیدیم قيمت یه روز زندگی چنده؟ ما که قيمت همه چیز رو با پول می سنجیم تا حالا شده از خدا بپرسیم: قيمت یه دست سالم چنده؟ یه چشم بی عیب چقدر می ارزه؟ چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنمون پرداخت کنیم؟ قيمت یه سلامتی فابریک چقدره؟ وخیلی سوال ها مثل این... ما همه چیز را مجانی داریم و شاكر نیستیم خدایا برای تمام نعمتهایت سپاس.

ادامه مطلب  

آدمهای بی رنگ  

دیروز با لیلا جانم حرف زدم و نادیا را دیدم. چقدر از دوستی با لیلا خوشحالم. یک آدم واقعی است بدون رنگ و رو و بزک های این روزگار.
و اما دیگر دوستم که روزگار زیادی با وی سپری شد. فر دود شد رفت هوا. مریم شریفی همینطور ولی به مریم احساس خاصی دارم. بایستی باهاش حرف بزنم.
امروز بعد یکسال رفتم خیابان فاطمی. همانجا که پر است از خاطرات ریز و درشت مدلهای مختلف. چقدر زندگی عجیب است. چقدر مردم به هم نامهربانتر شده بودند. چقدر مترو پر از دست فروش بود. چقدر اینجا

ادامه مطلب  

یار  

دارم فکر میکنم چقدر خوبه شریک زندگی خوب داشتن !
انگاری پدر و مادر من از اول زندگیشون عهد بستن که پای تمام شرایط خوب و بد وایسن و
کنار هم باشن و هیچ وقت همو تنها نذارن ...
اینکه ته دلشون قرصه قرصه که هر چی بشه ، مهم نیست ! مهم اینه که همو دارن و
اگه شرایط خوب بود خوب زندگی میکنن و اگه شرایط بد بود بازم با هم از اول همه چی
رو میسازن و جلو میرن !
و چقدر خوبه شریک زندگی خوب داشتن !
و چقدر خوبه همدم و همراه خوب داشتن !
و چقدر خوبه یار خوب داشتن !
و چقدر خوبه ک

ادامه مطلب  

عوضیا  

چقدر بدم میاد ک پسرا اینقدر ظاهر بینن...
جدیدا حس می کنم چقدر احمق بودم ک حس می کردم پسرا می تونن موجودات خوب و دوست داشتنی و مقتدری باشن...
چقدر دلم خنک می شه ک بعضی از دخترا بد تیغتون میزنن...ایشالا بیشتر از این تیغتون بزنن...اشغالای عوضی.

ادامه مطلب  

میگفت اگه درکشون نکنیم، یعنی تو خلقتِ خدا دخالت کردیم ...  

دختر بود ولی با نیازهای پسرانه
وقتی حرف میزد به پاهام نگاه میکرد
از من خوشش اومده بود و صادقانه
تمام احساسشو میگفت...
صادق بود ولی من ترسیده بودم!
اون جدی بود، من شوخی برداشت میکردم.
بعدا فهمیدم که این آدمها چقدر گناه دارن.
چقدر جایگاهشون نامشخصه!
چقدر احساس پوچی میکنن!
چقدر تنهان ...

ادامه مطلب  

سخته دوست داشتن کسی که دوستت نداره  

چقدر سخت است
دوست داشتن کسی از راه دور!
اینکه نتوانی هر وقت دلت خواست
او را ببینی..!
نتوانی در چشمان زیبایش نگاه کنی
و دوستت دارم را فریاد بکشی!
 
چقدر سخت است..!
اینکه نتوانی وقتی دلت هوایش را کرد،
محکم بغلش کنی
و طعم شیرین لبهایش را بچشی!
شبها نباشد تا سر روی سینه ات بگذارد
ودر آغوشش به کهکشانها سفر کنی...!
 
چقدر سخت است..!
 
 
 

ادامه مطلب  

قدیس  

قدیس خوان بودم مدتی!.
هرچه بیشتر پیش میرفت
بیشتر غصه م میگرفت
که ما هرچه می کشیم
بخاطرِ ظلمِ به امامِ اولمان است
نشناختیمش آن طور که باید.
ولایت را نمیفهمیم;
چون مولایمان علی علیه السلام را بی معرفتیم!. 
ورق به ورق عمرو عاص را لعن میکردم
وبه حالِ جهالتِ آدمیان غمگین بودم!...
چقدر دورم از تو
چقدر هیچم در شناختِ ولی...
چقدر غدیر مظلوم است
وچقدر دیرمیفهمیم که هیچ نمیدانیم!...
خدا لعنت کند هرکه را ;که نگذاشت اول اماممان
امامت کند...
#برگرد _آقا

ادامه مطلب  

قفل سي دي قفل گذاري روي دي وي دي  

قفل سی دی قفل گذاری روی دی وی دی قفل گذاری دی وی دی جلوگیری از کپی سی دی چاپ و رایت چاپ و رایت سی دی چاپ و رایت دیجیتال چاپ روی دی وی دی چاپ و رایت دی وی دی قفل دی وی دی قيمت چاپ روی سی دی قفل گذاری سی دی قفل کردن سی دی قفل گذاری روی سی دی قفل سخت افزاری سی دی نرم افزار جلوگیری از کپی دی وی دی چاپ روی سی دی تهران چاپ سی دی رایت کردن دی وی دی لیبل روی سی دی تکثیر دی وی دی رایت dvd
دانلود نرم افزار جلوگیری از کپی dvd لیبل سی دی چاپ و رایت dvd چاپ دی وی دی قيمت ق

ادامه مطلب  

حال دلم عجیبه  

امشب بطرز عجیبی دلم گرفته..
یه دم شادم یه دم غصه...
چرا؟
چون فهمیدم یه ماه دیگه پیش خانوادم؟؟؟
هعی ...
خدایا؟
چرادلم گرفته؟؟
دل من نباید بگیره؟ نه؟
چقدر این احمدشاملو قشنگ میگه:
"چه بی تابانه میخواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری"
انگاری تازه دارم میفهمم چقدر عاشق خانوادمم...
چقدر ناشکرم...
ک میگم اعضای خونوادمون کمن...
دلم برای داییام...برای زنداییام...
برای دوقلوهای افسانه ای...امیرحسین امیرعلی..
واسه علیرضا..
تنگ میشه...
واسه مامان...
واسه بابا.
وا

ادامه مطلب  

 

 
چقدر یهو حضورت دلگرمی شده...
و چقدر حس خوبی دارم که میتونم جلوت همون روانی ای باشم که واقعا هستم.
فکر نمیکردم اصلا اینطوری بشه. فکر نمیکردم انقد بودنت بدون اذیت و دلنشین باشه.
اعصابم خورده و خستم و کلی کار دارم
اما یهو یادت افتادم و حالم بهتر شد...
 

ادامه مطلب  

چاپ و رايت دي وي دي قفل دي وي دي  

چاپ و رایت دی وی دی قفل دی وی دی جلوگیری از کپی سی دی قفل سی دی چاپ و رایت سی دی قفل گذاری روی دی وی دی چاپ و رایت دیجیتال چاپ روی دی وی دی قفل گذاری دی وی دی چاپ و رایت cd هزینه رایت سی دی قفل سخت افزاری سی دی لیبل سی دی جلوگیری از رایت سی دی قفل گذاری سی دی چاپ سی دی چاپ روی سی دی قفل سخت افزاری dvd
نرم افزار جلوگیری از کپی سی دی چاپ دی وی دی تکثیر سی دی دستگاه تکثیر سی دی نرم افزار جلوگیری از کپی دی وی دی قفل نرم افزاری سی دی و دی وی دی طراحی و چاپ سی دی

ادامه مطلب  

قفل دي وي دي قفل سي دي قفل گذاري روي دي وي دي  

قفل دی وی دی قفل سی دی قفل گذاری روی دی وی دی چاپ روی دی وی دی چاپ و رایت دیجیتال جلوگیری از کپی سی دی چاپ و رایت دی وی دی چاپ و رایت سی دی قفل گذاری دی وی دی قفل گذاری روی سی دی چاپ دی وی دی چاپ cd قيمت رایت سی دی تعرفه رایت سی دی چاپ dvd رایت کردن دی وی دی قفل کردن سی دی چاپ و تکثیر dvd نرم افزار جلوگیری از کپی سی دی
قيمت رایت دی وی دی لیبل سی دی چاپ و رایت cd قفل سخت افزاری dvd تکثیر دی وی دی قفل گذاری سی دی چاپ سی دی دستگاه تکثیر سی دی جلوگیری از رایت سی دی

ادامه مطلب  

چاپ و رايت ديجيتال چاپ روي دي وي دي  

چاپ و رایت دیجیتال چاپ روی دی وی دی چاپ و رایت دی وی دی قفل گذاری روی دی وی دی قفل سی دی قفل گذاری دی وی دی چاپ و رایت سی دی جلوگیری از کپی سی دی قفل دی وی دی چاپ روی سی دی چاپ سی دی نرم افزار جلوگیری از کپی دی وی دی چاپ و رایت dvd دانلود نرم افزار جلوگیری از کپی dvd چاپ dvd قيمت رایت دی وی دی قيمت رایت سی دی
قفل گذاری روی سی دی هزینه رایت دی وی دی قفل گذاری سی دی چاپ و تکثیر dvd تکثیر سی دی طراحی روی سی دی چاپ دی وی دی لیبل سی دی سی دی و دی وی دی دستگاه تکثیر س

ادامه مطلب  

چهارشنبه 96/10/06  

بعد بحث روز قبل - دیروز فرد خاطی رو صدا کردم و باهم صحبت کردیم ی کم تهدید کردم.. ی کم تعریف ... نمی دونم چقدر اثر بخش بود ... بهش سعی کردم بفهمونم چقدر کارش زننده بود ..... 
دیشب دوباره زلزله امد ما خواب بودیم و اصلا متوجه نشده بودم گمونم مامان و بابام هم متوجه نشده بودن ...

ادامه مطلب  

امام خوبم  

امام زمانم ...
نمیدانم که چقدر از دست ما آدم ها ناراحت هستید...
اما من اعتقاد دارم که شما بهترین موجود روی زمین هستید 
دعا میکنم قلبم همیشه عشق شما را نگه دارد ...
میدانید که چقدر دوستان دارم ...
امام خوبم ...
العجل 
اللهم العجل لولیک الفرج

ادامه مطلب  

 

چقدر درد داره دختر بچه ای که هزار امید و آرزو داشته و از ترس یهو می ایسته و آوار روش فرود میاد یا اون پسر بچه ای که کلی تقلا میکنه تا فرار کنه ولی آوار مهلت نمیده نوزادی که با هزار چشم روشنی بدنیا اومده بوده و روشنی قلب بابا و مامانش بوده ولی نمیتونسته فرار کنه و ... پدری که همه زحمت های چندین و چند سالش یهو به باد میره خانواده ای که هر روز صبح به عشق اونا میرفته دنبال یه لقمه نون حلال دیگه نیستن ... یا اون مادری که تمام دلخوشیش به بچه هایی بوده که ا

ادامه مطلب  

با خواندنِ روزای خوب، روزای بد به قتل می رسند  

دی ماه سال پیش بود که این متن رو نوشتم. کاملاً اتفاقی دوباره خوندمش، اونقدر خوب بود که مزش رو دوباره زیر دندونم حس کردم. هر سال روزای خوب کم میشن، خوابای خوب کم میشن، دیگه بارون نمی بینم اینجا، دیگه خونه ندارم اینجا، گذشت اون دورانی که توی یه روز بارونی و عصر تاریکِ زمستونی با سردرد خفیف توی تنهایی میرفتم زیر پتو، یه حس خیلی خوب تمام وجودمو گرفت اونروز، صدای بارونی که به پنجره میخورد مدام توی گوشم می پیچید. کاش برای سنجش خوب بودن یه مقیاس وجو

ادامه مطلب  

از تار و پودی که تو بودی  

با خودم قرار گذاشته بودم هیچ وقت سراغ لباسی که نمی‌توانم بخرم نروم. آدم خودش را که نمی‌تواند گول بزند! می‌ترسیدم لباسی که نمی‌شود مال من باشد را پرو کنم، و توی آینه دلم را ببرد. ببینم وای خدای من چقدر خوب است! چقدر زیباست! چقدر باید مال من باشد! اگر اینطور می‌شد، دیگر دلم نمی‌خواست از اتاق پرو بیرون بیایم! اتاق پرو زندانم می‌شد. خوب نبود، اما بهتر از بیرون بود. آن بیرون حقیقت بود...
و اما تو... تو وسوسه انگیز تر از آن بودی که بتوانم اصولم را رعا

ادامه مطلب  

سوال هستی...  

پناهجوی شبم آفتاب می خواهمچقدر تشنه بمانم؟ شراب می خواهم!حساب کن چقدر غم به این و آن دادیولی من از تو غم بی حساب می خواهمسوال هستی من از تو نیست غیر از عشقسوال کرده ام و یک جواب می خواهمچه کار با دل من کرده ای که بی عشقتنه لب به نان زده حتی نه آب می خواهمبرای من اگر این بار هدیه آوردیدوشاخه گل وسط یک کتاب می خواهمبه آسمان برو ای آه! ای دعای نجات!که مثل قبل تو را مستجاب می خواهممعین اصغری

ادامه مطلب  

شعری غم انگیزم از من بگذر:(  

یعنی وضعیت کارای مدرسه اگر تا هفته قبل خاکستری بود از هفته ی پیش قشنگ مشکی شد و دهن ما سرویس تر از آنچه در قبل بود(اشاره شود بالاتر از سیاهی رنگی نیست)
دقت کردین چقدر این روزا حال خوب نداریم؟تو وبلاگ هر کی میریم داره آه و ناله میکنه؟
اینم بگذرد:(
هوا چقدر آلودست خداوندا تعطیلی ریزی را به ما عنایت کن^^
پ.ن:چرا هم حرف ندارم هم دلم میخواد یه چی بگم؟
تابستون یکی شایدم دو بار ناله و فغان کردم پاییز یکی یا دوبار از شادی نوشتم
این فصل بی رحم نیست؟

ادامه مطلب  

شعری غم انگیزم از من بگذر:(  

یعنی وضعیت کارای مدرسه اگر تا هفته قبل خاکستری بود از هفته ی پیش قشنگ مشکی شد و دهن ما سرویس تر از آنچه در قبل بود(اشاره شود بالاتر از سیاهی رنگی نیست)
دقت کردین چقدر این روزا حال خوب نداریم؟تو وبلاگ هر کی میریم داره آه و ناله میکنه؟
اینم بگذرد:(
هوا چقدر آلودست خداوندا تعطیلی ریزی را به ما عنایت کن^^
پ.ن:چرا هم حرف ندارم هم دلم میخواد یه چی بگم؟
تابستون یکی شایدم دو بار ناله و فغان کردم پاییز یکی یا دوبار از شادی نوشتم
این فصل بی رحم نیست؟

ادامه مطلب  

وظیفه شناسی  

به نظر من بهتر بود نماینده‌های مجلس به جای داد و هوار و ناله که "حقوق نمایندگان خیلی کم است" نگران معیشت مردم باشند؛ چقدر خوب می‌شد حقوق مسئولین به نسبت پایین‌ترین درآمدهای جامعه مشخص می‌شد، مثلا حقوق نماینده مجلس 4برابر کمترین درآمد مردم باشد، آن موقع داد می‌زدند که "ای وای! چقدر بخشی از مردم فقیر هستند، باید درآمدشان بالا برود"
آری! اینگونه حتی اگر  به فکر خدمت نباشند به فکر فرو می‌روند.

ادامه مطلب  

فنی  

- فنی رو یادته؟
-آره
-به نظرم خیلی شبیه توئه
-اون شبیه منه؟ یعنی من این قدر بدجنسم؟
- کیو میگی تو؟
- فنی تو حس و حساسیت
- نععععععع. فنی توی تیک تاک
-؟؟؟؟
-دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد رو خوندی؟
-نه
-خب اون منظورمه. خیلی شبیهشی
 این مکالمه شاید مال ده ساله پیشه. دقیق نمی دونم. اون قدر نخوندمش تا رفت. اون بار تنها دفعه ای بود که برادرم درباره شخصیت من توی ذهنش حرف زد. و چقدر الکی از دستش دادم.حالا هربار اون داستان رو می خونم به این فکر می کنم چقدر توی ذ

ادامه مطلب  

تلنگر  

#تلنگر
قرار بود با سواد شویمیک عمر صبح زود بیدار شدیم... لباس فرم پوشیدیم... صبحانه خورده و نخورده... خواب و بیدار... خوشحال یا ناراحت ...با ذوق یا به زور... راه افتادیم به سمت مدرسهقرار بود با سواد شویمروی نیمکت های چوبی نشستیمصدای حرکت گچ روی تخته ی سبز رنگی که می گفتند سیاه است را شنیدیم با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم و زنگ آخر که می خورد مثل یک پرنده که در قفسش باز می شود از خوشحالی پرواز کردیمقرار بود با سواد شویمبند دوم انگشت اشاره مان را زیر فشار

ادامه مطلب  

آغازی نو  

به نام خدا سلام 
تیمی اکنون تو اتوبوس مربوطه نشسی و داری به شعر خوانی محمد علی بهمنی عزیزگوش میدی ..حالت خوبه و لحظه لحظه ی سروده ها تماما ینی تو :) 

آخیش چقدر دلم آرومه میبینی تیمای ناآرام ..میگم آرومم..خوبم (آخیییش)
داری میری دفتر ..ببینم امرو چقدر بیمه صادر میکنی :))) 

دختری ک عاشق عکاسی و نقاشیه داره چیکار میکنه :)) خندم میگیره ب سرنوشت ، ب تمام زور سرنوشت
آباریک الله دمت گرم،  ولی خوشگله من بیخیال دوربینمو قلمام نمیشم ؛) یادت بمونه ^_^  

ادامه مطلب  

ارزش زمان و وقت شما چقدر است؟  

این کلیشه قدیمی است که همه ما می‌دانیم و درک می‌کنیم، اما تا چه اندازه شما در کسب‌وکارتان آن را اعمال می‌کنید؟ با خودتان صادق باشید، زمان چقدر ارزش دارد؟
به‌عنوان یک صاحب کسب‌وکار، شما نمی‌توانید وقت خود را با هزینه 10 دلار در ساعت کارکنید، زمانی که تولید روزانه شما نیاز به 50 دلار در هر ساعت دارد تا هر هفته سود خود را با شرکتتان به ارمغان بیاورد.

ادامه مطلب  

 

به نام خدا
 
یک جور «بی خیال دنیا»ی خاصی در بعضی لباس ها هست. معمولا هم از کیسه لباس های خیریه و دورریختنی بیرن کشیده شده اند. مثلا دقیقه آخر آدم با خودش فکر کرده وقتی خریدمش چقدر عاشق این گل گلیاش بودم! یا چه دکمه صورتی ملیحی داشت... یا آن سال های دور که می پوشیدمش چقدر حس آن شرلی ای داشت... بعد دست میکنی داخل کیسه، این یکی را از بقیه جدا میکنی و دوباره می اندازی ته کمد. 
برای اینکه سالی ماهی... یکبار که خسته و بی رمق و کسل بودی وسط لباس های تنگ و زبر

ادامه مطلب  

1724  

یه وقتایی ، یه شب هایی واقعا صبح نمی شن !
مثِ دیشب که عمه نبودنتُ به رخ هممون کشید و منی که حساس تر از همه بودم یک ساعتِ تمام زیر پتو هق هق کردم ُ دیگه یادم نیومد کِی صبح شد ! :( چقدر بد بود دیدن جای خالیِ تو :( خاطره هایی که باهم داشتیم، روزایی که باهم بودیم ، بزرگ شدن ُ قد کشیدنم همه و همش کنار تو بود من چطوری فراموشت کنم ای خیالِ خوبِ من؟ عمه چی؟ اون چطوری فراموشت کنه؟ چقدر بد تنها شده :( دیشب یکی از لعنتی ترین شب های عمرم بود .. کِی قراره عادت کنیم ؟

ادامه مطلب  

در فراغت یک آبگیر  

 
 
از جدیت ادبیات گاهی می‌گریزم به رنگ‌ها. دانه‌های خیالم را می‌ریزم در ظرفی کوچک و قالبی از قبل آماده که تا هر چه می‌خواهند ورز بخورند در هاشورها و سایه‌روشن‌ها. در خش‌خش آهسته‌ و اصطکاک نوک مداد بر کاغذ. چقدر بوی وانیل می‌دهد این عکس، بوی خوش بی‌دغدغه‌گی و چقدر شلختگی‌اش حتا شبیه فراغ‌بالی یک سنجاقک است، کنار آبگیری خلوت. 
 

ادامه مطلب  

برای این روزها!  

این روزا که دیگه کسی نمیاد اینجا و تنها مخاطب نوشته هام خودم هستم، ازجهتی حس بهتری برای نوشتن دارم. احساس میکنم دارم تو دفتر یادداشتم حال و هوای این روزا رو می نویسم.  هیچ ابایی ندارم از این که بیام ینجا و بنویسم از حال و هوای این روزام و این که چقدر سر در گم و ناامیدم. این که هیچ وقت تو این بیست و چند سال و چند ماه به این اندازه آینده رو مبهم ندیدم. این که هیچ وقت اینقدر بی شوق و ذوق نبودم و ...
با همهٔ ناامیدی اما باز این چند سطر رو به این امید می ن

ادامه مطلب  

همون 6 دیِ 96  

سه نقطه، سه نقطه
نوشته هام ک زیاد میشه. حرفایی ک تو دلم مونده ک زیاد میشه. ینی ی جای کار میلنگه
ینی من دارم از آدمای اطرافم فاصله میگیرم :)) ینی الان منِ همیشه پر حرف، حرفای دلم رو باید نگه دارم. خوبیش اینه ک همیشه ی جایی بوده ک من این حرفامو خالی کنم.. حالا نوبت اینجاس
دلم میخواد تا مدتها بخوابم :) 
و چقدر بدم میاد ک در طول یک روز دو تا پست بذارم :))) نشونه خوبی نیس برای من.
و چقدر بدم میاد کسی ک رابطه رو نگه میداره فقط من باشم :) و میدونم رفیقمه، دوسم د

ادامه مطلب  

نیلوفرانه  

انگار که از شهریور به وبلاگم سر نزدم..اینو الان از کامنت های پر محبت دوستان قدیمی فهمیدم
دلم خیلی گرفته
دیروز امتحان تخصص دادم
چقدر تو این چند ماه سخت درس خوندم..پشت هم چای و قهوه که خستگی یادم بره و فقط خوندم روزی بیش از ده ساعت خوندم... اما با امتحان سخت و غیر استاندارد دیروز خستگی به تنم موند... داغونم له له.. سر جلسه به ازای هر تستی که بلد بودم خدا رو شکر کردم انقد سوال ها رابلد بودم که سر جلسه فکر کردم رتبه ی خوبی میارم حیف که وقت کم آوردم و از س

ادامه مطلب  

برنده کفش طلای 2017  

امروز لوئیس سوارز این عنوان را به مسی اهدا کرد. ستاره اروگوئه ای، در سه سال اخیر، دو بار موفق به کسب این عنوان شده (یک بار با پیراهن لیورپول و یک بار با پیراهن بارسلونا) و به خوبی می‌داند کسب عنوان بهترین گلزن اروپا چقدر دشوار است. تنها سه بازیکن در تاریخ باشگاه بارسلونا توانسته اند به این عنوان دست پیدا کنند که این نشان می‌دهد کفش طلا از چه اهمیت بالایی برخوردار است و چقدر رسیدن به آن دشوار است. رونالدو (97/96)، لوئیس سوارز (16/15) و مسی (13/12، 12/11، 10/

ادامه مطلب  

تعطیلی  

بعضی روزا حس می‌کنم نیاز به سکوت و خلوت دارم. یه نیاز شدید.
نیاز به تعطیلی‌ در زمانی که بقیه تعطیل نیستن و میرن تا به تو یه خالی بودن لذیذ و سکوت دلچسب رو هدیه کنن.
پس اول صبح بعد از نماز وقتی میخوام بخوابم میگم منو برای کلاس بیدار نکنید.
و آروم تا نزدیک ظهر می‌خوابم،
بعد هم بند میشم به درس خوندن و مطالعه و باز سکوت دل انگیز.
اینطور روزا رو واقعا نیاز دارم. ماهی یه بار شاید و اگه بشه حتی بیشتر.

+تازگیا خیلی بد می‌نویسم، خیلی بد، برای همین میلی ب

ادامه مطلب  

دق کردن  

من بیشتر از اینكه صبور باشم، حسودم.
به چی یا كی، خیلی مهم نیست، من به هر اتفاقی كه یه سمتش تو باشی
و طرف دیگش خودم نباشم حسودم.
من ساعتای زیادی به عكسای تو خیره می‌شم و به آدمایی نگاه می‌كنم كه چقدر شبیه من نیستن.
به لبایی كه تو رو صدا می‌زنن، به گوشایی كه از تو می‌شنون، به چشمایی كه تو رو می‌بینن.
و به این فكر می‌كنم كه چقدر آرزو داشتم، تا همه اونا من بودم.
آدما، مرگ مشخصی دارن كه حتما ازش بی‌خبرن، اما من مطمئنم از حسادت دق می‌كنم
 

ادامه مطلب  

صد و چهارمی  

 
امروز بعد از چند روز بالاخره شوفاژ اتاقمو روشن کردم...این دوتا معنی داره یا اینکه هوا خنک تر شده یا اینکه من دارم سرما می خورم و با در نظر گرفتن اینکه تمام اعضای خانواده مریضن دومی خیلی احتمالش بیشتره،که البته شاید خنده دار به نظر بیاد ولی حس میکنم به یه سرما خوردگی نیاز دارم (البته بدون گلو درد) چرا؟چون وقتی مرضم بهونه ی خوبی دارم که ساعت ها بخوابم و استراحت کنم و خستگی رو میشوره میبره!
دو صفحه درس میخونم و راجع بش توی نت سرچ میکنم(چقدر ما ای

ادامه مطلب  

بوی مست کننده ی سیگارش  

بوی سیگارش مستم کرده بود داشتم دیوونه می شدم دلم میخواست برم تو آغوشش و فقط بو بکشمش و با تمام وجودم بوی سیگارو هُل بدم تو ریه هام  ولی نمیشد صاحب بوی سیگار یه مهمون بودتو خونه ی ما  تو دلم بهش فحش دادم که چقدر بی شعوره که تو خونه سیگار کشیده چون هیچ یک از اعضای ما سیگاری نیست و به رسم ادب باید میرفت بیرون سیگار می کشید ولی از طرفی بوی سیگارش برام یه لذتی داشت باورنکردنی...
پ.ن:عاشق بوی سیگارم البته بجز سیگار بهمن
پ.ن2:از هیجانش به داداشم گفتم چقد

ادامه مطلب  

دنیا چقدر بی وفاست  

چه دنیای بی وفایی داریم ما:(
امروز صبح خبر رسید یکی از مشتریامون ک 23 سالشه (پسر) یهویی سکته کرده و مرده توی مغازه ی سوپریشون!!!
این پسر اینقدر مودبو و خوب بود و البته خوشگل ک نگو و نپرس! اتفاقا چند وقت پیش وقتی من برای تمدید اینترنتشون زنگ زدم بهش خیلی یهویی گفت می تونم شماره ی خودتونو داشته باشم و غیر مستقیم خواست ک باهام در ارتباط باشه و وقتیم من گفتم ن خیلی محترمانه گفت شرمنده قصدم جسارت نبود باید ببخشین...
منم گفتم خواهش...
بعد امروز ک شنیدم فوت

ادامه مطلب  

 

انگار هرروز و هر دقیقه از کالبدم میام بیرون نگاه میکنم چه آدم مزخرفیم.از قیافم از مدل غذا خوردنم از صدام از حرفام از نوشته های مزخرفم از کتابام فیلمام از آیندم از گذشتم از هیچکاری نکردنم از این قرصای مسخره که باعث شدن نتونم گریه کنم فقط یه بغض خفه کننده گلومو میگیره ولی خالی نمیشه..انگار همش باید از همه عذرخواهی کنم برای مزخرف بودنم ولی در عین حال دلم میخواد همه دوستم داشته باشن دلم میخواد بهم بگن مهمم ارزش دارم.ولی خودم میدونم چقدر مزخرف و ب

ادامه مطلب  

نیستی  

بی‌انصاف نیستی که ببینی، نیستی ببینی که چه حالی دارم. یعنی تموم اون قولایی که داده بودی دروغ بود. یعنی هیچ علاقه‌ای نداشتی، خب اگه داشتی الان کجایی؟؟ کجایی که حال پریشانم و ببینی؟ کجایی این تنهایی و غربت و ببینی؟
بی‌انصاف تو که میدیدی کنارت چقدر آروم بودم. تو که میدیدی زنگ صدات چقدر نوازشگر روحم بود. آخه چرا؟ 

ادامه مطلب  

غم تنهایی  

ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی... و امروز خیلی بهتر میتوانم بفهمم دردکشیدن چیست سکوت کردن چیست تنهایی چیست بهای این زندگی چیست اخلاقی بودن چقدر سخت است متواضع بودن چقدر سخت است از خود گذشتن چقدر سخت است... و معمولی بودن و آسوده بودن چقدر چیز خواستنی‌ای میتواند باشد، گاهی... آسودگی دیگران را که میبینم و راحتی‌شان را از ناراحتی خودم شرمنده میشوم... چه راحتید و چه فارغید و با این وجود می‌نالید.. برای چه می‌نالید؟ من که پیشتر اهل ناله کردن نبودم

ادامه مطلب  

از سری پست های یه خورده مرتبط  

-و خدا می دونه که امروز چه حجم عظیمی آدرنالین توی خون من ترشح شد و بر خلاف همیشه امروز چقدر کم گریه کردم.
- خیلی اوقات وقتی شروع می کنی به حرف زدن درباره چیزی ، هی اون موضوع رو بهتر می فهمی. صرف حرف زدن با صدای بلند خیلی اوقات گره های نفهمیدنی رو باز می کنه.
- امروز به یه نفر گفتم : فلان کار که قرار بود انجام بدم، انجام ندادم. خیلی ساده بهم گفت :اشکال نداره.  چه حس خوبی بود. و به این فکر کردم من چقدر کم این جمله رو شنیدم.
-چیزی که نزدیک به یک دهه منتظرش

ادامه مطلب  

می دانی!؟...  

"هوالمحجوب"
بعضی ها چقدر مرگ را ساده می بینند! چقدر راحت می پذیرند و چقدر راحت می گویند هیچ
اشتباهی-گناهی- از آنها سر نزده...
بعد از لرزش آخر، همه شب را تا صبح بیرون از خانه سیر کردند. همه جانشان را گرفتند کف
دستشان و از خانه هایی که یک عمر جان کنده بودند تا به آن برسند گذشتند.
اما برخی هم خیلی راحت پذیرفتند که اگر اتفاقی بیافتد هیچ مشکلی ندارند. من اما لحظه
لرزش ایستادم به لوستر خیره شدم به تکان تکان خوردنش وبه بعد از شدت گرفتنش فکر
کردم.
به اینکه

ادامه مطلب  

مهتاب شبی بود.....  

 
پر از چانه زنی های یک دل... که سر در گریبان هوای زمستانی شده... 
مهتاب شبی بود
پراز حرف های خیس خورده که نم کشیده اند
زیر یواشکی خواستنی های تو.... ک چقدر ارام و متین جانت را به یغما می برند.... 
و دود می شوند تمام بکر های طبیعت من.... زمانی که دیگر استعمار چشم هایت 
مرا نوازش نمی دهد... 
و چقدر میخواهم قدم بزنم در حُرم شاعرانه ی نفس های تو... 
مهتاب شبی باشد ومن... 
. در پیچ و خم کوچه های آغوش تو.... همان زمانی که
سخت مرا به سنگ فرش سینه ات می فشاری و من پر م

ادامه مطلب  

تلفيق اگر نبود..انسان، بود؟  

تو بگو..چطور ممكنه كه كسى پیش دانشگاهىِ هنر باشه و كتابِ خلاقیتِ نمایشى رو بخونه و دل از كف نده براى این درسِ دلفریب..؟
[خداى خالقِ هندوان "برهما" كه كتاب مقدس "ودا" متعلق به اوست پنجمین قسمتِ كتاب را به رقص، موسیقى و نمایش اختصاص داده است. "شیوا" از جمله خدایانِ مهمِ هندوان، جهان را با ضربات و حركات رقص خود آفرید. همچنین "ویشنو" خداى دیگر هندوان دستور داد تا صنعتِ نمایش به انسان ها آموخته شود.]
میبینى؟ هیچ كس نمیدونه كه چقدر هر لحظه اى كه شروع میك

ادامه مطلب  

متن ظهور  

کامپیوتر روشن بود. نرم افزار جدیدی که خریده بودم، روی دستگاه نصب کردم؛ نمایش، جستجو، آیات، روایات و … . وارد منوی جستجو شدم. می خواستم کلمة «مسلمان» را جستجو کنم، خواستم «مسلمان» بنویسم، «سلمان» نوشتم. روایتی روی صفحة مانیتور، میخ کوبم کرد: یکی از یاران امام صادق۷ از ایشان، سخنی را نقل کرده بود:- چقدر از شما می شنوم که سلمان فارسی را نام می برید؟- نگو سلمان فارسی، بگو سلمان محمدی. می دانی چرا سلمان، اینقدر نزد ما عزیز و گرامی است؟- نه نمی‌دان

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1